|
يكي از ميان رشته هاي نو ظهور دانشگاهي ، رشته ايست كه به موضوع طب اسلامي مي پردازد . اما به نظر مي رسد كه بحث رابطه ي علوم پزشكي و منابع ديني نياز به يك بازنگري مبنايي مجدد دارد . در واقع محققي كه قصد كاوش در اين زمينه را دارد بايد پيش از هر چيز به موانع و ترديد هاي موجود در موضوع مورد پژوهش و همچنين ميزان ارزش فراورده هاي احتمالي حاصل از بررسي هاي تخصصي بينديشد و به مبهمات موجود از ديد يك پژوهشگر با ديده ي تامل بنگرد . جدي ترين پرسش در اين فضا ، اساسا امكان ايجاد ارتباط بين متون ديني و مسائل پزشكي را زير سوال مي برد . بايد به اين سوال پاسخ گفت كه آيا منابع ديني مي تواند به عنوان يكي از منابع علمي دانش طب مورد استفاده قرار گيرد يا خير ؟ به نظر مي رسد كه حتي در صورت پاسخ مثبت به اين سوال ، نمي توان دايره ي ارتباط آن دو را وسيع دانست . اهم اشكالات احتمالي را مي توان در چند مورد خلاصه كرد : ۱ . در رده ي پر اهميت ترين مسائل بايد به چرايي اعتقاد به وجود چنين رابطه اي فكر كرد . اصولا به چه دليل وظيفه ي بزرگان دين را از تبيين امور ديني به بيان مسائل غير ديني تعميم مي دهيم ؟ آيا بزرگان ديني ادعاي الگو بودن در مسائل غير ديني را داشته اند ؟ ۲ . نژاد ، عادات ، آب و هوا ، خوراك و شرايط زيست متفاوت عرب ها نسبت به ما ، امكان كشف و اثبات روش هاي درماني جديد را از طريق بررسي حالات مردم آن زمان با وجود وضعيت مذكور كاهش مي دهد . ۳ . طبيعي ست كه تجويز هاي دارويي و درماني با توجه به محدوديت هاي غذايي و امكانات آماده سازي محدود آن زمان صورت مي گرفته است و بنابراين لزوما نمي توان به برتر بودن روش هاي درماني سفارش شده بر شيوه هاي درماني كنوني حكم كرد . ۴ . در سنديت بسياري از احاديث مرتبط با پزشكي شك و ترديد هاي جدي وجود دارد . با وجود اين مسائل شايد نگاه غير تعبدي به احاديث پزشكي در دايره اي نه چندان وسيع نتايج قابل قبولي داشته باشد . + نوشته شده در شانزدهم شهریور 1388 توسط یک حيوان ناطق |
|
| ||||||||||||